![]() |
![]() |
|
| رویای تنهایی |
|
من دیوانه ام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 21:46 توسط پسر تنها |
|
|
خدا حافظ عشق سوخته ی من خدا حافظ خاطرات تلخ خداحافظ زندان عاشقی خدا حافظ تنهای عاشق............
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 20:0 توسط پسر تنها |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 20:31 توسط پسر تنها |
|
|
باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور روی ویرانه های امیدم دست افسونگری شمعی افروخت مرده یی چشم پر آتشش را بر من خدایا خدایا من به آغوش گورش کشاندم در سکوت لبم ناله پیچید شعله شمع مستانه لرزید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 7:11 توسط پسر تنها |
|
|
می خواستم وب رو دوباره آپ کنم و بگم اگه می دونستم دوستای
خوب و با ارزشی مثل شما دارم هیچوقت به خودم این اجازه رو نمی دادم که تر کتون کنم تو نظر ها چشمم به نوشته های یه دختر افتاد به اسم راحله که یه حرفش برام سنگین بود خیلی . اون به من گفته بود که تو اگه بری نباید اسم خودتو یه آدم با مرفت یا یه مرد بذاری اینو بدون که من تا حالا دل یه مور چه رو نش کوندم چه برسه به دوستایی مثل شما من میمونم مشکلاتم
هیچوقت تنهام نذاشتین از همتون ممنونم .........
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 20:53 توسط پسر تنها |
|
|
امروز اومدم تا آخرين آپم رو بنويسم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 11:51 توسط پسر تنها |
|
از همتون ممنونم بخاطر همه چیز ....... برگشتم چون تونستم مشتمو باز کنم چون کلید این زندان تو مشتم بود ولی هیچوقت نمی خواستم مشتمو باز کنم زندانی که خودم ساختمش زندانی که بعضی از ما ها برای خودمون می سازیم و خودمون رو توش حبس میکنیم اما دیگه بسته تا کی خودمونو گول بزنیم تا کی تو رویا هامون زندانی بشیم عاشق اون کسی میشیم که حتی اون نمیدونه اگر كه حدسم بزنه نمی دونی چیكار كنی عاشقی خب ، مگه می شه از عاشقی فرار كنی ؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 3:8 توسط پسر تنها |
|
|
سلام دوستان خوبم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 3:59 توسط پسر تنها |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 12:15 توسط پسر تنها |
|
از من رمیده یی و من ساده دل هنوز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 16:55 توسط پسر تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به امید شبی که دیگر فردایی ندارد
به امید شبی که آخرین بار می بینمت به امید رویای ِ شیرین ِ آغوش به امید ِ خوابی که بیداری در سبزی ِ وجودت کابوس ِ شیرین ِ جانت است به امید ِ بوسه ی باران به امید ِ خوانش ِ مرگم می نویسم |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|